میفهمید چقدر سخت است که سکوت کنید و هیچی نگویید،
در حالی که ذره ذره وجودتان میخواهد منفجر شود؟
تمام راه فرودگاه تا آنجا را داشتم با خودم تمرین میکردم که چیزی نگویم.
اما واقعا داشتم میمردم. ویل سر تکان داد.
سرانجام وقتی توانستم حرفی بزنم صدایم بریده بریده و بیرمق بود
جمله ای که به زبان آوردم تنها حرف خوبی که میتوانستم بزنم
-دلم برایت تنگ شده بود
{ من پیش از تو_جوجو مویز }
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
الان تقریبا یک ماه و چند روزی هست که از اخرین جلسه شیمی درمانیم گذشته!
بالاخره تموم شد،من تونستم انقدر قوی باشم که این سختی رو پشت سر بزارم
دکترم از ازمایش و سی تی اخرم خیلی راضی بود و گفت دیگه مشکلی نیست،،
فقط میمونه پت اسکن که اونو یه ماه دیگه باید انجام بدم و تموم...
توی این 6 ماه پوستم کنده شد،نا امید شدم،زمین خوردم اما شکستش دادم
به خودم افتخار میکنم
از خودم ممنونم که انقدر قوی بود که تا اخـــــــرش اومد و پیروز شد
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور